تبليغاتX
دختری به نام آلبالو×××شایدم پسر

دختری به نام آلبالو×××شایدم پسر

چند توصيه ايمني براي سفر با هواپيما(طنز)
اگر قصد انتخاب هواپيما به عنوان وسيله نقليه را داريد، بايد به نام شركت سازنده هواپيما دقت كرده و در صورتي كه قسمت پاياني عنوان آن با چيزهايي مانند... «اوف»، «...اوفسكي» يا... «ويچ» تمام شود، حتما موارد زير را رعايت كنيد:

 

....................

 

.......ادامه مطلب......

ادامه مطلب
+نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت11:36 قبل از ظهرتوسط مجید |
احساسات یک شوهر در نصف شب !!!
نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...

زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟



زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."

شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟

_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)

_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!

_آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم
+نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت1:34 بعد از ظهرتوسط مجید |
دختر 4 ساله به خاطر عجله خانواده برای دیدن جومونگ درگذشت!

    دختر 4 ساله به خاطر عجله خانواده برای دیدن جومونگ درگذشت!

     
    کودک 4 ساله‌ای که به‌علت تعجیل اعضای خانواده‌اش برای تماشای سریال «جومونگ»، در بیرون شهر به فراموشی سپرده شده بود، در تنهایی و تاریکی شب جان خود را از دست داد. به‌گزارش گروه اجتماعی آفتاب، هفته گذشته دو خانواده که برای تفریح به اطراف شهر آباده در استان فارس، رفته بودند، عصرگاه حوالی پخش سریال «جومونگ» با عجله خود را آماده بازگشت کردند. آنها سوار خودروهایشان شده و برای رسیدن به پخش سریال با دستپاچگی صحرا را ترک و به منزل مراجعه می‌کنند. بر اساس گزارش ارسال شده توسط یکی از کاربران آفتاب، خانواده‌ها هر کدام به خانه خود رفته و سریال را می‌بینند. چند ساعت بعد در آخرین ساعات شب، یکی از خانواده‌ها باخانواده دیگر تماس گرفته و می‌گوید که تصمیم دارند برای برگرداندن دخترکشان به منزل آنها بروند. اما خانواده دیگر اعلام می‌دارد که کودک با خودروی آن‌ها نیامده و می‌پرسند که «مگر خودتان او را نیاورد‌ه‌اید»؟! در نهایت معلوم می‌شود که دختر بچه‌ 4 ساله‌ را از هول نرسیدن به پخش سریال جومونگ در بیابان جا گذاشته‌اند. دو خانواده با دستپاچگی به بیرون شهر رفته و منطقه‌ای را که از آن مراجعت کرده بودند جستجو می‌نمایند و دخترک بیچاره را پشت یک تخته سنگ در حالی‌که به‌خود پیچیده شده و جان باخته بود، می‌یابند.
    +نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت1:13 بعد از ظهرتوسط مجید |
    یه مدت نیستم
     

    سلام به همه بر و بچه های گل

    خب اومدم امروز تا یه چند وقتی ازتون خداحافظی کنم.

    ما داریم می ریم مسافرت و تا حداقل یک هفته نیستم. امیدوارم که تو این چند وقتی که نیستم بیاین و به اینجا سر بزنین و نظر بذارین٬ اگه خواستین البته( جرات داری نظر نده اون وقت با من طرفی )

    بعد از این که از مسافرت برگشتیم حتما آپ های باحال براتون می ذارم.

    البته دوست خوب و گلم  ابهام جان لطف دارن و تو این چند مدت که من نبودم آپ کردن تا چند روز دیگه

    هم  ایشون لطف میکنن و اپ میکنن

     خب دیگه خیلی حرف زدم.

     البته دوست خوبم آپ میکنه برید بخونید

    بای تا چند روز دیگه

    +نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت12:35 بعد از ظهرتوسط ALBALOO |